فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
169
چهارده رساله ( فارسى )
خزانه حس مشترك است و گويند كه او را ادراك نيست بلكه حفظ است و بس و چون چيزى از بصر غايب شود صورت آن چيز در وى بماند و اگر نه چنين بودى مردم چون كسى را بديدى ندانستى كه او را بار ديگر ديده است . سيوم وهم است و او ادراك معانى كند ازين صورتها كه در خيال است چنانك برهء گوسفند شفقت مادر ادراك كند و سوى او گريزد و دشمنى گرگ دريابد و از او بگريزد و اين قوت بجاى عقل است در حيوانات غير ناطق . چهارم حفظ است و او نگاهدارنده اين معانى است كه وهم دريافته است و او را ادراك نيست بلكه بمثابت خزينه است مر وهم را . پنجم قوت متخيّله و او قوّتى است كه اين معانى را با يكديگر تركيب مىكند - و او را اگر وهم استعمال كند متخيّله خوانند و اگر عقل استعمال كند متفكّره كلمه هفتم [ ( مراتب عقل انسان ) ] بدانك عقل انسانى سه مرتبه دارد اول عقل هيولانى است ساده كه در وى هيچ صورتى نيست مانند آتيه مصقّل و دوم عقل بالملكة است كه در وى اوليّات و محسوسات و وجدانيات حاصل شده باشد . سوم عقل بالفعل است كه بعد از تأليفات و تركيبات ميان اوليّات و بديهيّات حاصل شده باشد و آن را علوم كسبى خوانند پس اگر كسبيّات مشاهدت افتد و مبدء و معاد مصور شود و عالم كه در معرفت صانع است معقول گشته بود چنانك او را شكى و شبهتى در آن نمانده باشد و جمله در آن حاضر باشد آن را عقل مستفاد خوانند و او مخدوم مطلق است و مطلوب و مقصود اوست و باقى قوى خادم وىاند و اول خادم كه او راست قوّت متفكّره است و قوّت متفكّره را قوت متخيّله خدمت مىكند و وهم اين هر دو را خدمت مىكند و حافظه و خيال خدمت وهم ميكنند و حس مشترك اين هر دو را خدمت مىكند و حافظه و حواس پنجگانه خادمان حس مشتركاند و اينهمه را عقل عملى خدمت مىكند از جهت آنك عقل علاقهايست بدنى از بهر تكميل قوت نظرى و عقل عملى مدبّر اين علاقه است لكن قوّت تحريك خدمت عقل عملى مىكند و عضلات خادم قوّت محرّكهاند و جمله قواى حيوانى را قواى نباتى خدمت ميكنند و رئيس